تبليغاتX

:: پرواز در سکوت شعرهای عاشقانه ::

شعرهای عاشقانه برای نیما یوشیج پرواز سکوت شعرهای عاشقانه برای نیما یوشیج پرواز سکوت

آشیانه ی شعرهای من

فریاد در سکوت

 

 

سکوت تلخ یک فریاد

و بغض این کویر از باد

که از گوشی شنیدن نیست

به ساحل ها رسیدن نیست

و این غفلت که در پایان

مرا گریان

تو را خندان

فلک از حال ما حیران

نگاه زخمی دل را

چه دارویی کند درمان

سوالی کهنه می پرسم

جوابی تازه تر از دی

شرابی نابتر از می

بگو ای گوش کر تا کی

زمانی رفت , بیداری

سراسر روز و شب خواب است

 هنوز از حسرت یک شب چه بی تاب است

نمی داند که این فریاد بر آب است

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 0:20  توسط مطهر شهیدی | 
 

منتظر

کمی غمگین

کمی خسته

از این حال و هیاهوها

از این بیچارگی در چرخ چرخان

در این بت خانه ی ویران ویران

پناهی نیست

تاریکی به دور شمع , خندان

و این بیهودگی در بهت و حیران

هجوم نعرهای غصه و غم در کناری

سکوت تلخ آواز قناری

قفس بد عاشقی در قلب داری

دلی در این تکاپو می رود زیر

کسی در زیر باران می زند پر

و من  اینجا کنار خستگی ها

به دنیای غریبی می دهم دست

به امیدی نشستم منتظر باز

که باز آید

همان عاشق

همان شوق

همان پر شور و فریاد

همان ویران گر این ظلم و بیداد

که تا در خستگی غمگین شود شاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 21:2  توسط مطهر شهیدی | 

چشم به راه

 

در اندیشه ی او و سرنوشت خویش

در فکر اویم و افکار خویش

و ممکن است تو در راه و من همیشه چشم به راه

و قرارمان باشد نظر به ماه

نوای دلم موجی از

غم و نگرانی و

غصه ی آخرین نگاه

گفته ام بی اعتبار و ظاهرم  شکسته و راه راه

 و بفذم آه

و شکارم تویی از این همه شاه

و شاید گاه

تو قدمی گذاری بر دل من راه

و مرا بگذرانی از این همه پرتگاه

پس بدان

بی تو هرگز نباشم در امان

و رسیدم به خط پایان

ولی غصه ام بی پایان

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 11:40  توسط مطهر شهیدی | 

سرگردان

شگفتم از در و دیوار

از این شبهای در تکرار

چه ارزشهای بی مقدار

غمی در حسرت غم بود

کسی در آه و ماتم بود

زمین از آسمان تشنه

دلی زد بر سحر دشنه

یکی غافل از آن بالا

یکی بالا و خود بینی

من این پرسش از او پرسم

سبو دست که می بینی

سر راه صبوری ها

صبوری شد چرا تنها

چه آتش می زند این دل

دلم خون شد از این محفل

چه دستی دست یک باطل

شبی بود و همین تکرار

تو در خواب و یکی بیدار

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 13:51  توسط مطهر شهیدی | 

کمک

پشت دیوار بلند

یک نفر در قفل و بند

بر دلش از روزگار

کولباری از گزند

پر ز فریاد سکوت

او کمک می خواهد

بی تفاوت مردم

از کنارش می روند

گوشه ای از دیوار

تکیه گاهش بیمار

چشم را خیره به چشم آسمان می دارد

ابر پر غصه و درد

این چنین می بارد

همچنان مردم شهر

در گریز از غم او

چتر را حائل خود می دارند

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 3:43  توسط مطهر شهیدی | 
 

شهر در خواب

 

دل من بی تاب است

 

شهر ما در خواب است

 

می نوازد دردی

 

دل مهتابی من

 

درد تنهایی و بی کسی در این شب سیاه

 

یک سکوت بی پناه

 

یک سوالی دارد

 

دل مهتابی من

 

که چرا آنکه حقیقت داند

 

هر روز مرا به راه حق می خواند

 

همچنان در خواب است

 

بی خبر از فردا

 

نزد مردم الگوست

 

و چه خوابش سنگین

 

این چه شهریست ببین

 

در شگفت است زمین

 

آسمان می لرزد

 

در دل این شبها

 

دل پر غوغایی

 

به چه زیبا پر زد

 

درد ما تکرار است

 

از چرا بیزاز است

 

آن دل پر از نور

 

همه شب بیدار است

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 3:6  توسط مطهر شهیدی | 

ترس

 

شوق رفتن داشتم

در دلم امیدها می کاشتم

بوی تو در نفسم جاری بود

یاد تو یاری بود

تا که این راه پر از عشق تو را پیمودم

و تو را بوییدم

ولی از دور صدایی به تو گفت

راه تو پر خطر است

و تو ترسیدی باز

و گریزان شدی از قبله و از راز و نیاز

رفتی از کنار من بخاطر ترس ولی

من نترسیدم و از کنار تو بگذشتم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 0:44  توسط مطهر شهیدی | 

خداحافظ

 

 

         خداحافظ تن و جانم

 

           تو را به عاشق دلهای عاشق می سپارم

 

           خداحافظ سبک بالم

 

           تو بودی بهترین بهترینها در دو عالم

 

           بیادت باشم و نالم

 

           برای یادگاریهای تو در قلب زارم

 

           چه زیبا بود یادت یادگاری

 

           نگه میدارمش با اشک جاری

 

           چه غم بار است بی تو پر گشودن

 

           تو را دیگر ندیدن

 

           جدایی از تو و جایی پر از خالی پریدن

 

           پر پرواز پرهایت پریدن

 

           چه سختیها کشیدم تا به باغ آرزوهایم رسیدم

 

           چه آسان از تو و عشقم بریدم

 

           چه آسان خط پایان را کشیدم

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 4:41  توسط مطهر شهیدی | 

تنها بیا

 

 تنها صدای آشنا

تنها تویی تنها بیا

تنها شدم تنها ترین

با عشق و بی پروا بیا

 

اشکم در آمد نازنین

با شور و با شیدا بیا

عاشق نشستم در کمین

امروز یا فردا بیا

 

طاقت ندارم بیش از این

من می روم حالا بیا

ای دوست حالم را ببین

احوال من صحرا بیا

 

ای در جهان تنها نگین

پنهان مشو پیدا بیا

ای زنده در این سرزمین

در صحبت دلها بیا

 

این دل سیاهی را نبین

دور از سیاهی ها بیا

تنها تویی تنها همین

تنها بیا تنها بیا

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 4:29  توسط مطهر شهیدی | 

وصال

 

شب دراز است وخموش است چرا؟

غم دگرگون و فزون است چرا؟

راه من تاریک است

جاده ها باریک است

خستگی پیداست در هر نفسم

رخت عریان به تنم

و به امید که روزی به تو ای خاتمه ی راه رسم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 19:7  توسط مطهر شهیدی | 

آزادی

 

همه جا تاریکی

همه جا ظلمت و غم

گفتنی ها بسیار

حرفها اما کم

لحظه ای باران نم نم

 

درد را می دانیم

زیر لب می نالیم

حرف آزادی را

یک نفر گفت مگو

راه حق نیست مجو

 

در پی آزادی

جان خود می بازی

بر زبان زنجیر است

جنگ با شمشیر است

 

این راه پر از خطر چه دیر است

نابود شود هر که صغیر است

 

ترس , تنها راز این صحبت بود

خاری و خفت بود

گفته هایش خالی از عبرت بود

 

توی زندان , ترس از زندان شدن چیست !

چشم ها اما نیست

تا ببیند این را

شهر پر طوفان را

کلبه ای در صحرا

بی خبر از فردا

 

یک نفر می خندد

    بر سر این دلها
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:56  توسط مطهر شهیدی | 

 

عشق سر منزل آخر

جاده ها را گذراندم

با امید یاری تو پشت سر

با پشیمانی وآن چشمان تر

با همان گل های پرپر

 

پر شده در آسمان

ابرهای نگران

فصل شد فصل خزان

زیر باران می زنم در

 

زخم هایی خورده ام

جاده ها پر پیچ وخم

نومید اما نشدم

چون تویی آن یار ویاور

میکنی بر ما نظر

می دهی به ما دوباره می و ساقر

می شوم آن کور وکر

عشق را عاشق نمودم در سفر

کردیم این نکته باور

عشق سرمنزل آخر

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:56  توسط مطهر شهیدی | 

آشیانه

 

یک نگاه

آتشم زد زیر باران در پگاه

بی تو ماندم در بیابان بی پناه

 

یک سلام

 من رو از خود بی خودم کرد این کلام

سر تکانی دادم و گفتم سلام

 

یک شکار

بردی از من یک دل و آن یک بهار

غصه ای بر غصه هایم شد سوار

 

یک نوا

پر شده پیچ و خم این کوچه ها

در پی پیدا شدن پیمودم آنرا بی بها

 

یک خبر

باز اینقدر

از ما دگر

این آبروها را مبر

 

یک سراب

می کند باز این دل من را کباب

آمد و این رفتنت مانند خواب

قبل از این رفتن بده تو این سوال من جواب

پس چرا , آخر چرا

این آشیان کردی خراب

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:54  توسط مطهر شهیدی | 

 

زندان

 

من چرا در قفسم

بی توان ,تنها به فکر نفسم

و ز اندیشه ی خود بیزارم

این چه دردیست میان من وتو

 

بی هدف حیرانیم

ترس , تنها چیزیست که از خود داریم

من مسلمان , اما

بی خبر از همه جا

ننگ کافر بودن

یا حقیقت گفتن

 

وسعت آزادی

تشنه تر از این بود

واقعیت را فدای مصلحت ها کرده ایم

ظرف ساکت بودن

پر شد از بیم وهراس

همه کس نوشیدند

و چه خوشحال به دنبال تهی می رفتند

ظرف بدعت پر شد

 

از دروغ و نیرنگ

باز هم نوشیدند

ساده لوحان , بسیار

یک نفر می گوید

تو چرا در تکرار

 

اصل صادق بودن

کشته شد در میهن

هر که این می دانست

ناله بسیار کشید

و جوابش این بود

خنده از گوش شنید

 

 

ظرف ها پر میشد

همه بی چون و چرا

جام غفلت خوردند

دین و ایمان بردند

 

هر که فریاد کشید

نام او کافر شد

هر که تحسین می کرد

مجتهد ظاهر شد

خانه , محکم بی نقص

دائم اما در رقص

 

خشت هایش از پوچ

لای جرزش مردم

ماله اش مذهب بود

روی آن مردم پر شور که فریاد کنان

حق خود می خواهند

به چه کارائی داشت

 

اسم اسلام آمد

تن مردم لرزید

مهر خاموشی بود

بر دهن ها تشنه

 

هر که خاموش نشد

خائنی بیش نبود

روز این,  غفلت هاست

خواب درویش نبود

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:53  توسط مطهر شهیدی | 
جستجو در وبلاگ

?


کليک کن
صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو
نکاتي درباره وبلاگ
شعرهای عاشقانه برای نیما یوشیج پرواز سکوت
همانند آن كس مباش كه بى‏آنكه كارى كرده باشد به آخرت اميد مى‏بندد و به آرزوى دراز خود توبه را به تأخير مى‏افكند .

گفتارش به گفتار زاهدان ماند و كردارش به كردار دنياپرستان . هر چه از دنيا بهره‏اش دهند ، سير نگردد و اگر بى‏بهره‏اش دارند ، قناعت نكند .

نعمتى را كه به او ارزانى داشته‏اند ، سپاس نتواند گفت ، باز هم ، خواهان باز مانده آن است . ديگران را از زشتكارى منع مى‏كند و خود از كارهاى زشت باز نمى‏ايستد .

با گنهكاران دشمنى مى‏ورزد و خود يكى از آنهاست .

اگر بى‏نياز شود ، سرمست و مغرور شود و اگر بينوا گردد ، نوميد و ناتوان در عمل كوتاه آيد و در خواستن مبالغت ورزد .

سخنان عبرت‏آميز گويد و خود عبرت نگيرد .

اندرز مى‏دهد و خود اندرز نپذيرد .

در گفتار بر خود ببالد و به كردار از همه كمتر باشد .

در آنچه ناپايدار است با ديگران رقابت كند و در آنچه پايدار است به مسامحت بگذرد .

شعرها نوشته ی اینجانب است.
هر چند ارزش کپی برداری ندارد ولی باز از شما خواستارم از آن کپی نگیرید

نوشته هاي پيشين
بهمن 1387
آبان 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
پيوندها
شعرهای سپید
دیوان حافظ
شاهنامه فردوسی
گلستان سعدی
بوستان سعدی
نیما یوشیج
شاعران معاصر
رباعیات عمر خیام
مثنوی مولانا
شعری برای دوستان
نهج البلاغه
ابوالفضل بیهقی
علی بهمنی
مژگان
لیلا کردبچه
غریبه تنها
پسر تابستان وحشی
  فيلتر شکن



موزيک

آشیانه پرواز در سکوت شعرهای عاشقانه

:: پرواز در سکوت شعرهای عاشقانه ::parvazdarsukoot Blog Weblog Persian Iran Iranian Farsi Weblogs Blogs عشق احساس نیمایی شعر زمان ما سرمنزل آخر شعرهای عاشقانه عاشق پرواز در سکوت آشیانه

لبخند سکوت دوست عشق شعر نیما آسمان تنها شکایت محبت عشق زندگی غزل نو نیمایی

:: پرواز در سکوت شعرهای عاشقانه ::parvazdarsukoot Blog Weblog Persian Iran Iranian Farsi Weblogs Blogs عشق احساس نیمایی شعر زمان ما سرمنزل آخر شعرهای عاشقانه عاشق پرواز در سکوت آشیانه

لبخند سکوت دوست عشق شعر نیما آسمان تنها شکایت محبت عشق زندگی غزل نو نیمایی آشیانه

:: پرواز در سکوت شعرهای عاشقانه ::parvazdarsukoot Blog Weblog Persian Iran Iranian Farsi Weblogs Blogs عشق احساس نیمایی شعر زمان ما سرمنزل آخر شعرهای عاشقانه عاشق پرواز در سکوت

لبخند سکوت دوست عشق شعر نیما آسمان تنها شکایت محبت عشق زندگی غزل نو نیمایی آشیانه

:: پرواز در سکوت شعرهای عاشقانه ::parvazdarsukoot Blog Weblog Persian Iran Iranian Farsi Weblogs Blogs عشق احساس نیمایی شعر زمان ما سرمنزل آخر شعرهای عاشقانه عاشق پرواز در سکوت آشیانه

لبخند سکوت دوست عشق شعر نیما آسمان تنها شکایت محبت عشق زندگی غزل نو نیمایی

:: پرواز در سکوت شعرهای عاشقانه ::parvazdarsukoot Blog Weblog Persian Iran Iranian Farsi Weblogs Blogs عشق احساس نیمایی شعر زمان ما سرمنزل آخر شعرهای عاشقانه عاشق پرواز در سکوت

:: پرواز در سکوت شعرهای عاشقانه ::parvazdarsukoot Blog Weblog Persian Iran Iranian Farsi Weblogs Blogs عشق احساس نیمایی شعر زمان ما سرمنزل آخر شعرهای عاشقانه عاشق پرواز در سکوت

لبخند سکوت دوست عشق شعر نیما آسمان تنها شکایت محبت عشق زندگی غزل نو نیمایی آشیانه

:: پرواز در سکوت شعرهای عاشقانه ::parvazdarsukoot Blog Weblog Persian Iran Iranian Farsi Weblogs Blogs عشق احساس نیمایی شعر زمان ما سرمنزل آخر شعرهای عاشقانه عاشق پرواز در سکوت آشیانه

 

پرواز در سکوت شعرهای عاشقانه

:: پرواز در سکوت شعرهای عاشقانه ::parvazdarsukoot Blog Weblog Persian Iran Iranian Farsi Weblogs Blogs عشق احساس نیمایی شعر زمان ما سرمنزل آخر شعرهای عاشقانه عاشق پرواز در سکوت

:: پرواز در سکوت شعرهای عاشقانه ::parvazdarsukoot Blog Weblog Persian Iran Iranian Farsi Weblogs Blogs عشق احساس نیمایی شعر زمان ما سرمنزل آخر شعرهای عاشقانه عاشق پرواز در سکوت